|
تقدیم به تک پر همیشه جاودان گل وجودم همیشه عشق را همچو قبله گاهی میستایم........ دل وجون و قلبم روحم از آن یک فردی است در زندگی مشترکمان که همچو خون در رگ ریشه ما جریان دارد مهربانا : چه دعا بهتر از این بر معشوق ابدی خود :گریه ات از سر شوق ... خنده ات از ته دل.......... نبود هیچگاه غروب روز غمگین آری تنها عشق پاک و دلدادگی هست که میماند ............ همه وجودم قلب عاشق من است تقدیم تو باد
عشق تو اگه یادی نکرد از دله خستم لحظه هام همه گریه شد چشمامو بستم رو لبم تویه بی کسیام از تو باز خوندم می گذری تویه خوابه چشمام عاشقت موندم
تمام شو
تمام شو مرا به خود تمام کن مرا هوس کن و ببر مرا به عشق خانه زاد کن دوباره حس عاشقی دوباره لحظه ی درو مرا به آسمان ببر دوباره باز ماه شو صدا کنم بخوان مرا هوای گریه کن مرا نثار کن نثار کن جهان به پیش پای تو جز ذره ای عبث نبود قیام کن بیا ببار قیام کن قیام کن... لیدا
جوانی بر سرِ کوچه است؛ دریاب این جوانی را 1 که شهری باز کی بینَد غریبِ کاروانی را؟
پرواز را به من آموختی و گذاردی تا بال بگشایم پروردگار مهربانم. توفیقم دادی تا لب و دیده بر گناه ببندم تا نخورم و نیاشامم. سپاس از ایهمه لطف بیکرانت سپاس از اینکه امید بخشیدی مرا به خوب بودن ومهربان زیستن. خداوندگار پر مهر من زبان از ستایش تو قاصر است و دل از محبت تو مملو. پروردگارا دیدگانم را یاری بخش تا لطف هایت را بخوانم و دستانم را قوت ده تا درخت مهر بنشانم. خداوندا همگان را به شایسته ترین راهها رهنمون باش و مرا پیرو آنان قرار ده... توفیق ده تا به عبادت بنده ات باشم دعایم را بپذیر و مرا ببخش که به لطف تو امید بسته ام
و سردی دستانم را گرمایی باش تا رهروان سنگ دل بر بینواییم نخندند... و قلب نا امیدم را پرتوی از امید باش تا کبوتران بر بالهایم رشک ورزند... و آشیانم باش همان آشیانی که در زیر سایبانش تن آزده ام را مرهمی باشد... و روشنایی چشمانم باش تا خورشید را خیره کنم... و صدایم باش تا فریاد شوم... و آهم باش تا خرمن غم را شعله ور سازم... و لبخندی باش بر تاریکی مهتاب... و اشکی بر سپیدی شب... و بال بگشا در آسمان عدالت... و پروازم ده تا اوج مرارت... و گیسوانم را به دست مهر پرور نور بسپار تا نسیم خدا را بیابم... و بدانم از عشق... و بفهمم که روزن پروانه از کجاست... و آموزگارم باش... و من آن سر سپرده ی عاشق را ترنمی باش از هوا از نور از رهایی غربت فریب سجن... و دستان سرد و خواب آلودم را گرمایی باش...
آی ای آوازه ی غمگین دورانها ای سراب شبرو آرام صبرآلود آه ای سرباز آرامیدنم دنیا من غبار آلود و خسته میروم زینجا تا بیاساید دلم زان محو رویاها تا بروبم خاک را زینجا ای طراوتهای پنهانی طعم لبهای پریشانی میروم تا شادی مطلق میروم من مملو از حاشا روزی اما بی لباس چرک این دوران باز میگردم تا بنوشم باز من دل سرشار شادی را روزی اما ...
باز هم دلتنگم
تنها تو را دارم و اين تمام سهم من از اين منزل ممكن است
مي گويند وقتي مصيبت ماه از حد تاريكترين شب بي باور بگذرد ديگر هيچ ستاره اي بر مزار سپيده دم گريه نخواهد كرد دروغ مي گويند من صداي پاي تو را ميشناسم عطر آلوده به آواز روز را ميشناسم پس پندار پرده پوش هنوز ميشناسم بگذار مصيبت ماه از حد هر ظلمتي كه ميخواهد بگذرد تا تو تمام سهم من از اين منزل ممكني كوه و جاده و دريا چيست دريا و دشنام كلمه كدام است دوستت دارم همچون باران تشنه به ني به بوي خاك و به عيش دي خوشا به عين و خوشا به شين و خوشا به قاف
يك بار خواب ديدن تو... به تمام عمر ميارزد پس نگو... نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد ------------------------------------------------------------------------------------------ صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته شب را دوست دارام بخاطر سكوتش سكوت را دوست دارم بخاطر آرامشش آرامش را دوست دارم بخاطر بودنش در تنهايي تنهايي را دوست دارم بخاطر بودنش در عشق و عشق را دوست دارم بخاطر دوست داشتنش -------------------------------------------------------------------------------------------- فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند
---------------------------------------------------------------------------------------------------- وقتی که دیگر نبود در اینجا چار زندان است این علفهای ِ بیابانی که میرویند و میپوسند و میخشکند و
یک نفر هست که از پنجرهها
-------------------------------------------------------------------------------------------- دوستت دارم کمتر از خدا و بيشتر از خودم چون به خدا ايمان دارم و به تو احتياج!! دستانم تشنه ي دستان توست شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم با تو مي مانم بي آنکه دغدغه هاي فردا داشته باشم زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت مي دانم روزي با تن خسته و خيس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهاي چشمم فرود مي آيي در ميان انبوه مژگانم ميزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را براي هميشه مي بندم تا ديگر دوريت را حس نکنم چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن اي کاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشکيباست شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد. بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت مي کارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم عشق ور زيدن ضمانت تنها نشدن نيست من از طرز نگاه تو اميد مبهمي دارم، نگاهت را مگير از من...که با آن عالمي دارم! کاش زندگي شعر بود تا برايش يک دنيا شعر مي سرودم تا با آهنگش در خلوت بي کسي هايش هيچوقت تنها نماند کاش زندگي قصه بود تا برايش يک دريا قصه مي گفتم تا همسفر با ماهيهاي آزاد هميشه اقيانوس خوشبختي را پيدا کند يادگارهاي سبز سالهاي بهار افشان تيک تيک لحظه هاي دور از تو و عبور غريبانه ترين چکاوک هاي عاشق... مسافر! انتقام غريبي است رفتنت!! براي ديدن من دلت را ديده کن ديدي که تنهايم؟! از عشق پرسیدم نام دیگر تو چیست؟ زبان سرخش را در آورد و گفت: "سر سبزی که بر باد می رود"!!! دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام.... محبت ره به دل دادن صفای سینه میخواهد به یاد یکدگر بودن دلی بی کینه میخواهد اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست وفا ان است که نامت را همیشه بر زبان دارم وفا آن است که نامت را نهانی زیر لب دارم نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد
اهورامزدا می گویید: "هرکه نوروز جشن کند و به خرمی پیوندد تا نوروز دیگر عمر در شادی و خرمی گذارد " مژده ای دل که دگرباره بهار آمده است خوش خراميده و با حسن و وقار آمده است به تو ای باد صبا می دهمت پيغامی اين پيامی است که از دوست به يار آمده است آرزويی است که از دوست به يار آمده است |
About![]()
Archivesاردیبهشت 1388آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 Links
به نام خالق نفس های نسیم | |||||||||||||||||||||||||||